|
ثبات
|
||
|
سن ژوست: حکومت بی گناه وجود ندارد |
رشد اسلام درغرب و پدیده ای به نام مهاجرت
آيا غرب ازگسترش اسلام گرايي نگران است؟ آيا جوامع غربي ازتوسعه مفاهيم اسلامي مي هراسند؟ رشد اسلام درغرب ازچه عواملي نشأت مي گيرد؟ ايا مهاجرين اسلامگرا موجد اين گسترشند يا اتفاقات رخ داده درجوامع اسلامي آنها را متأثركرده است؟
آنچه به وضوح شاهديم اين است كه با گسترش وسايل ارتباطي مفاهيم ازحصارمكان رها شده و درعالم ارتباط سيال مي شوند. سياليت انديشه وتقابل آرا مفاهيم جديدي را خلق مي كند و ناگزير خوانش ها، حتي ازمفاهيم قبل و رويدادها ومعاني گذشته تغييركرده وتكامل مي يابند. انتقاد، انديشه را سيقل مي دهد ومحصول نهايي، غني شده وتكامل يافته تر مي شود.
تعامل غرب وشرق، اسلام ومسيحيت، ماركسيسم و ليبراليسم، لائيسيته و اسلام گرايي و... دفتر قطور تاريخ انديشه را تشكيل مي دهد. نگاه تك بعدي به جامعه، فرد، دين، جنس، نژاد فجايع تاريخي را رقم زده وپيشرفت ها از دل همين بررسي ها وانتقادها بيرون آمده اند.
يكي ازمفاهيم مورد بحث درتاريخ انديشه برخورد وگفتگوي فرهنگ لائيك و فرهنگ اسلامي است. مفاهيمي چون تهاجم فرهنگي وغربگرايي دركشورهاي مسلمان واسلام گرايي درجوامع غربي محصول اين تصادف انديشه ها است. رشد اسلام درغرب ازمباحثي است كه امروز يكي از داغترين مباحث دراين حوزه بوده و مورد گفتگوست. اين موضوع مي تواند مورد بحثي علمي و فارغ از گرايشات پيش داورانه و انتقادي باشد.
بايد توجه كنيم رشد انديشه و فربه ترشدن آن ازجهت مقبولیت به تنهايي نشان دهنده حقاني بودن آن ايده و فكرنيست. براي مثال اگرتفكرخاصي بخاطرجذابيت هاي مصنوعي اش، گسترش پيدا كند نشان دهنده حقاني بودن آن ايده نيست ازسوي ديگر متروك شدن وكاهش محبوبيت انديشه اي، نشان ازباطن بودن آن نيز نخواهد بود.
ازسوي ديگردرمورد مفهوم غرب بايد قائل به تفكيك ماهيت غرب شويم. غرب يك مجموعه واحد نيست. وقتي سخن ازغرب مي گوئيم لاجرم، فرهنگ، هنر، سبك زندگي حقوق، فلسفه و ادبيات مربوط به مغرب زمين را مدنظر داريم. عملكرد غرب نسبت به مسلمانان، دربياني دقيق تر، عملكرد دول غربي است. بنابراين درمفهوم و درك موجوديتي مثل غرب بايد تدقيق كرد وتلاش كرد آن را با بياني دقيق مشخص نمود و با كليتي مبهم، بحث را به اختلاط نكشاند.
ازسويي ديگر بايد توجه كرد تأثير انديشه غربي درمشرق زمين و اسلام گرايي درمغرب زمين به چه شكل وبا چه ماهيتي اتفاق مي افتد. زماني غرب زدگي وغرب گرايي درايران بسيار مطرح بود والبته هست. اين غرب گرايي درشكل مبتذل وسطحي اش به تقليد لباس ومدل و در بيان ساده به تقليدي كوركورانه ازسبك زندگاني اروپايي بيان بدل شد. غربگرايي درجوامع اسلامي تحت تأثير مهاجرت نبود بلكه ايجاد شيفتگي از جذابيت هاي اندیشه غربي و پديده هايي چون ماهواره اتفاق افتاد. غربگرايي درخلايي اتفاق افتاد كه درفرهنگ، هنر، سبك زندگي مسلمانان ايجاد شده بود. اما پديده اي چون اسلام گرايي تحت تأثيرمسئله اي مانند مهاجرت در اروپا شكل مي گيرد وهم پديده ها و رخدادهاي جوامع اسلامي، علل غربي را به اسلام متمايل مي كند. نقش مسلمانان به عنوان جمعيتي موثر در اروپا جنبه عيني دارد. براي مثل مسلمانان دريك انتخاب اجتماعي يا سياسي با يك گرايش و با وحدت ايجاد شده، جهت خاصي مي دهند. علاوه براين موضوع، تأثيراسلام بعنوان آلترناتيوي است كه درمقابل نحوه زندگاني غربي ايجاد شده است. اين آلترناتيو براي غربيان مي تواند حساسيت زا باشد. چرا كه بسياري ازابعاد زندگي آنها را تحت تأثيرقرارخواهد داد.
با بيان چنين مقدمه اي مي توان پروسه مهمي را دراين ميان تعريف كرد. پروسه اي كه درحال حاضر وجود داشته وتأثيرگذار است. اين پديده رشد يا توسعه اسلام گرايي درغرب است. سوال اساسي پيرامون اين قضيه كه بحث پيرامون آن خواهد چرخيد است كه اين گسترش چه تبعاتي را درسياست هاي دول غربي به خصوص اروپايي ايجاد خواهد كرد و براي مسلمانان درجوامع غربي چه آينده اي را رقم خواهند زد.
گروهي معتقدند تشكيل جمعيتي از مسلمانان د رمغرب زمين در مدار سياسي و اجتماعي مطلوب آنها حركت نمي كنند . مسلمانان به عنوان اقليت قابل توجهي در غرب داراي سبك زندگي ، دين ،احتمالاً زبان ، فرهنگ و خواست هاي مشتركي هستند. اين اشتراك ها عموماً خواست ها را جهت مي دهد و موجب شكل گيري نوع خاصي از " انتخاب ها، معيارها وارزش ها" مي شود. اين اتحاد و حركت دسته جمعي در انتخاب ها موجد همبستگي اجتماعي ميان مسلمانان است؛ همان چيزي كه باعث شده دستگاه فكري مسلمان ها، در مدار سياسي و اجتماعي مطلوب فرهنگ غربي حركت نكند.
اين همبستگي ايجاد شده ميان مسلمانان بواسطه اشتراك ها، قدرت تعيين كننده اي به جمع مسلمانان در غرب خواهد داد. به نظر مي رسد اين قدرت تعيين كننده چه در باب موارد مطلوب آنها و چه موارد نامطلوب آنها به انجام برسد نگران كننده است چرا كه اين قدرت ناشي از فرهنگ و منشأ دین خاصي بنام اسلام است.
اما گروهي ديگر قائل به تفكيك ميان حوزه عمومي وخصوصي مسلمانان در غربند. بر اساس این نظر نگراني غرب از گسترش مسلمانان و توجه به اسلام وجهي نخواهد داشت . اين گروه معتقدند حوزه خصوصي افراد اصولاً تأثير قابل توجهي در زندگي اجتماعي و بويژه سياسي نخواهد داشت. سبك زندگي بارزترين ويژگي اين حوزه مي باشد . يك مسلمان، سبك زندگي اسلامي دارد اما به نظر اين گروه سبك زندگي او چون در حيطه خصوصي است و تأثير آنچناني در شكل بندي سياسي نخواهد داشت موجب نگراني نخواهد بود. اين گروه منكر همبستگي نيستند اما همبستگي ايجاد شده ميان مسلمانان منحصراً در زندگي خصوصي مسلمانان است. اما در حيطه حوزه عمومي متعتقدند دلبستگي ها و معيارهاي تعيين كننده براي انتخاب ها از نوع همبستگي ها از نوع همبستگي مذكور نيست . اين همبستگي كه در حوزه عمومي تعريف مي شود مربوط به امور مدني است . امور مدني فاقد هرگونه دخالت فكري وايدئولوژي است .
بنابراين يك مسلمان و يك غربي در امور مدني هيچ تفاوتي با هم ندارند چه در حقوق و چه تكاليف و چه در معيارها و انتخاب ها . همه اين موارد از امور مربوط به شهر يا حوزه زندگي عمومي آنها متاثراست . بر اين اساس اصولاً غرب نگران گسترش اسلام نيست چرا كه گسترش اسلام يا هرديني حوزه خصوصي آدميان را متاثر مي كند و حوزه عمومي آنها تحت تاثير امور مشترك دنيوي و مر بوط به محل زيست آنها مي باشد. پس يك مسلمان و غربي ازلحاظ امور مدني در مسير متفاوتي سير نخواهد كرد.
با چنين توجيهي يك مسلمان در اموري چون نظم پذيري تفاوتي باديگران ندارد اما دراموري چون مطلو بيت هاي اقتصادي با توجه به وابستگي به معیشت و سبك زندگي مي تواند متفاوت بوده و جهت متفاوت داشته باشد.
نكته آخر مربوط به بحث منافع ملي است . به نظر مي رسد امروزه بحث منافع ملي نكته مشترك آدميان درحوزه مدني است . امروزه افراد بر اساس منافع ملي درتصميم گيري ها شركت مي نمايند. منافع ملي بطور مستقيم با منافع مدني تك تك افراد مرتبط است . منافع ملي در مقابل منافع ايدئولوژيك قرار دارد . منافع ايدئولوژيك همان نگاه و تقسيم به دو قسم مسلمان و غربي است درحاليكه در نگاه با عينك منافع ملي ،تصوير و تفكيك بي معنا مي نمايد.
در جواب یک دوست
تقدم اصلاح فرد بر جامعه یا جامعه بر فرد؟
دوست ارجمند ؛ وحید قلیچ ِ عزیز
فارق از مباحث سیاسی صرف و اینکه انتخابات چه شد و بر این مردم چه ها رفت، می خواهم نظرم را در باب آنچه از مطلب شما فهمیدم را بیان کنم. تقدم اصلاح و بازگشت به خویشتن نسبت به اصلاح جامعه در این نوشته تأکید گردیده و نگارنده گویی فضای کنونی را در تعارض با آن پنداشته است. نکات زیر را در این باب مطرح می نمایم که از پندار اینجانب نه تنها هیچ تناقضی میان این دو وجود ندارد که اینها مکمل یکدیگرند و یکی بدون دیگری ره به صوفی گری می برد و دیگری ره به فراموشی خویشتن و دنباله روی بدون تعقل و اراده و پیروی کورکورانه از فضای بیرونی:
1- از نظر من تقدمی ما بین اصلاح فرد و اصلاح جامعه وجود ندارد. اینها نه تنها توامانند بلکه برای سیر و تکامل نیازمند یکدیگرند. جامعه؛ آینه ی فرد فرد افراد جامعه است. جامعه ای که به دروغ ها و مکرها، «نه» نگوید بی گمان نسبت به دروغ قبحی احساس نمی کند چه آنکه پاکان تاریخ که قیام کردند و «نه» گفتند و جامعه را متحول نمودند به لحاظ شخصی نیز از افراد پرهیزکار و پاکی بودند که درون خویش را یافته بودند. تناقضی میان این دو وجود ندارد. درون پرسشگر و نقاد، هم خویش را واکاوی می نماید و هم بیرون از خویش را.
2- شرکت بی سابقه مردم پای صندوق ها رای در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، دلایلی عقلانی و جامعه شناختی داشت. مردم به تمنای تغییر در مدیریت کلان کشور به پای صندوق های رای رفتند. این همه مشارکت سیاسی بدون هیچ دلیل عقلانی، غیر قابل پذیرش هست. به همین خاطر و همان دلیلی که مردم را به پای صندوق های رای کشاند، امروز مردم را به خیابان می کشاند تا به نحوه برگزاری انتخابات اعتراض نمایند. این اعتراض بیشتر از این که هواداری از یک کاندید و شخص باشد هواداری یک نگرش و باور است. این همان باوری است که زاده ی درون افراد است و آن میل افراد به صداقت و اصرار بر حاکمیت آن است.
3- دوست عزیز و همکلاسی گرانقدر، این اعتراض و ایجاد جو اعتراض به نیروهای نظامی است که بی هیچ پروایی گلوله بر مردم بی دفاع می گشایند، اعتراض به افراد بی هویتی است که محل زندگانی دانشجویان را با وسایل جنگ خراب می کنند و بی واهمه خون می ریزند و نگران پاسخگویی اش نیستند. انسان منصف نمی تواند به این اعمال تمکین نماید. انسان درون ساخته نمی تواند به این انتخابات مشکوک راضی شود. انسان دارای وجدان خشونت های نیروهای نظامی در خیابان را تحمل نمی کند، او باید فریاد زند، نخوابد، گریه کند، چاهی کنده و فریاد زند که روزگار غریبی است!
4- ما معیاری برای درون افراد نداریم. اینکه ادعای راهیابی به درون افراد را کنیم آغاز بازگشایی فساد و بازگشت به قرون وسطاست. عملکرد افراد نمایانگر درون انسانهاست. اینکه مردم ظلم را تحمل نمی کنند و در برابر دروغ فریاد سکوت بر می آورند نشان از درون پاک آنهاست. انسان نیک نهاد ظلم را بر نمی تابد. اینکه اکنون همه این فجور را تحمل نماییم و به خانه هایمان رویم و صوفی گری پیشه کنیم شاید بی انصافی در حق ِ حق و انصاف باشد.
به گزارش قلم نیوز، متن بیانیه آیت الله العظمی صانعی به این شرح است:
"بسمه تعالی
« وَلَئِن مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لاَِلَى اللهِ تُحْشَرُونَ »
ضمن ابراز همدردی با خانواده های قربانیان فجایع اخیر و آرزوی سلامت و بهبودی برای مجروحان بالخصوص دانشجویان فرهیخته و گرانقدر دانشگاه تهران، شیراز، اصفهان و سایر شهرها که در جهت احقاق حق اعتراض کرده و خواهان رفع شبهه از انتخابات و آرای خود ـ که حق آنان است ـ میباشند «و ما للناس فللناس» تأسف و تأثر شدید و انزجار خود را از عاملین این حوادث اعلام نموده و امیدوارم اهداف و خواسته های آنان از طرف مسوولین نظام، که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند، به عینیت رسیده و از مرحله خواستن به ظهور و تحقق نائل آید.
یوسف صانعی"
به گزارش قلم نیوز، متن بیانیه استادان حقوق و وکلای دادگستری به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
به خشونت علیه مردم پایان دهید!
برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در 22 خرداد 1388، به دلیل شک و تردیدهای مطرح در رعایت اصول و قواعد انتخابات آزاد و منصفانه، موجی از اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی را به همراه داشت. متأسفانه رویارویی خشونت آمیز و غیرقانونی با این حرکت، کشور ما را در فضایی آکنده از خشونت و ارعاب فرو برد. در این روزها انبوهی از اقدامات خشونت آمیز و غیر مسوولانه در رویارویی با اعتراض های مردمی، امنیت، جان و مال مردم را شدیدا به مخاطره انداخته است که موارد زیر تنها گوشه ای از آنهاست:
ما گروهی از حقوقدانان و استادان حقوق دانشگاه های تهران ضمن همدردی با خانواده های داغدیده و آسیب دیده و تاکید بر پیگیری جدی خواسته ها و مطالبات مردمی از راه های مسالمت جویانه، از تمام مقامات و نهادهایی که به موجب قانون اساسی و قوانین عادی وظیفه صیانت از حقوق و آزادی های شهروندی را بر عهده دارند می خواهیم تا هر چه سریع تر به این اقدامات غیر قانونی و خشونت آمیز پایان داده و به خواسته های مشروع و بحق مردم توجه کنند. بدیهی است در صورت عدم اقدام عاجل، در پیشگاه خداوند متعال و مردم مسوول خواهند بود. بی شک بستن مجاری قانونی برای اعمال و استیفای حقوق ملت راه حل مشکلات نیست، باید صدای دادخواهی مردم را شنید و به خواست های بحق آنان گردن نهاد.
امروز ۲۱ خرداد است و فردا روز تعیین کننده ای است. موسوی از امروز پیروز است و باید جشن گرفت و شادی نمود. باید پای کوبید و فریاد آزادی سر داد. باید اخلاق میر حسین را قدر نهاد و ترویج کرد و فریاد زد: ادب مرد به از دولت اوست.
موج سبز حامی میر حسین، پاسخ به ۴ سال حکومت گروهی بود که انصاف بریده و مومن به اخلاق و انسانیت نبودند. مذهب انان مذهب خودکامگی بود و موج سبز، پاسخ به هر فردی است که بخواهد چنین رفتار، پیشه نماید. و مژده به ملت است که موج موج، ساحل را فرا خواهد گرفت.
فردا را از امروز جشن می گیریم: زنده باد آزادی/ زنده باد اصلاحات/ زنده باد میر حسن موسوی
يك متن در اتوبوس همت - شريعتي
بي تفاوت شدن يكي از آثار سياست زدگي است. مردم بي تفاوت مي شوند، به همه چيز.
نشریات جعلی بودند
دادگاه دانشجویان امیرکبیر را تبرئه کرد
• طبق حکم صادره توسط دادگاه عمومی برای ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی از اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات را پذیرفت ...
وقتي متن نامه ي مجید توکلی در خصوص ضرب و شتم وی در زندان اوین را ديدم واقعاً متاسف شدم. وقتي شكنجه در زندان ابوغريب را در بوق و كرنا مي كنيم كه وا مصيبتا آمريكا حقوق بشر ، كرامت اسلامي و ... رعايت نمي كند آنوقت در زندان هاي داخلي مان نسبت به دانشجويان مملكتمان كاري مي كنيم كه نه تنها قانون موضوعه مملكت بلكه مباني اسلامي و اصول انساني مخالف صريح آن است . عدم شكنجه نه تنها در قانون اساسي و قانون آئين دادرسي به صراحت منع شده چه كه در قانون مجازات اسلامي براي شكنجه كننده مجازات نيز در نظر گرفته است. اميدوارم هر چه سريعتر به تخلفاتي كه رخ داده رسيدگي و حقوق ملت محفوظ باشد.
متن نامه را در ادامه ي مطلب بخوانيد
فايده گرايي بديل ندارد
به نقل از وبلاگ دست نوشته های یک لیبرال دموکرات
جهت مشاهده ی متن کامل این نوشته اینجا را کلیک کنید:
اجزای لیبرالیسم
لیبرالیسم، مؤلف از اجزایی است که از ترکیب آنها، این نظام فکری ساخته میشود، این اجزاء به قرار زیرند:
۱- بدبینی به قدرت (خصوصاً قدرت مطلقه) و کوشش جهت مهار قدرت دولت
۲- جدایی نهادی قوای حکومتی (تفکیک قوای مجریه، مقننه و قضاییه)
۳- حاکمیت قانون
۴- فردگرایی
5-آزادی
6-برابری
7-جدایی نهاد دین از دولت
8-سرمایهداری
9-تفکیک جامعه مدنی از دولت
10-تفکیک عرصه خصوصی از عرصه عمومی
11-پلورالیسم
12-خردباوری
13-حقوق بشر
14-اصلاحگری در برابر انقلابیگری
خردباوريِ سنجشگرانهکار ل پوپر : بگذاريد تئوريها بجای انسانها بميرند
كارل ريموند پوپر در سال 1902 ميلادي در حومه ي شهر وين، در يك خانواده يهودي كه به مسيحيت پروتستان گرويده بود ، چشم به جهان گشود. در نگاه كلي از نظريات اين فيلسوف اتريشي بايد گفت وي مدافع انديشه ي آزاد سياسي و رقابت آزاد نظريه پردازي مهندسي اجتماعي تدريجي (جزء به جزء) ، مدافع جامعه ي باز و مخالف تاريخ گرايي و هرگونه ايدئولوژي انقلابي و يوتوپيايي است.
پوپر انديشمند شكاكي است و اين شك ناشي از طرز نگاه وي به شناخت است. پوپر شناخت را جستجوي حقيقت مي داند اما جستجوي حقيقت را نبايد با جستجو براي رسيدن به يقين و قطعيت يكي گرفت و بايد ميان آن دو تفاوتي قائل شد. شناخت انسان خطاپذير است پس بايد همواره آن را در معرض آزمون و سنجش قرار دهيم. پس علم كامل و تكامل ناپذير وجود ندارد . دانش و شناخت علمي ماهيتي غير قطعي ،غير نهايي و حدسي دارد.
نظريه ي وي در فلسفه ي علم و طرز نگاهش به شناخت و نظريه ي علمي در ساير حيطه هاي نظري وي من جمله در فلسفه ي تاريخ منجر به ردّ تاريخ گرايي و طرح آزادي تاريخ و در فلسفه سياسي منجر به برانداختن جامعه ي بسته (متد پيشنهادي افلاطون ، هگل و ماركس) و ترسيم كردن جامعه ي باز شده است. از همين منظر است كه پوپر را معتقد به اين ديدگاه مي كند كه اگر نظريه اي مدعي آن باشد كه كل تجربه ي فعلي و آينده را تبيين مي كند، نفس چنين ادعايي نشانه ي غير علمي و برخطا بودن آن است. يكي از اهداف نهايي «كتاب جامعه ي باز و دشمنان آن »توضيع مباني فلسفي توتاليتاريسم و فاشيسم در گريز از وحشت آزادي و مسئوليت ناخواسته ، و تمناي آنان براي امنيت است. پوپر با اصالت دادن به آزادي و تأكيد بر جامعه ي باز انديشه ي خود را سامان مي دهد. او در مورد جامعه ي بسته معتقد است : جامعه ي بسته از ديرباز در مقابل گرايش تمدن به آزادي و انتقاد پديد آمد. همين است تمنّاي مدينه ي فاضله ي امن و امان ، تمناي جامعه ي بسته و دور از دسترس آزادي فكر و انتقاد.
واپس گرايي و آرمان گرايي يعني گريز به دامان امن سنت هاي گذشته و جستجوي مدينه ي فاضله درآينده كه هر دو از يك جنس اند. به نظر پوپر سرآمد فلاسفه ي واپس گرا افلاطون و مهم ترين انديشمند آرمان شهر آينده ماركس است.
از ديدگاه انتقادي پوپر ، نگرش يوتوپيايي يا انقلابي به تحول اجتماعي ، يا مهندسي اجتماعي مبتني بر شبه علم يا تفكر غير عقلاني اند. از همين روست كه كوشش در راه تحقق ايدئولوژي هاي كل گرا و يوتوپيايي و اصالت تاريخي فاجعه آميز و مصيبت بار است... ساختن مدينه ي فاضله ي بي سابقه غير ممكن است. از اين روست كه پوپر با ردّ ايدئولوژي هاي كل گرا راه حل ديگري را مطرح مي كند و آن مهندسي اجتماعي است يا حركت و تكامل جزء به جزء. او نگران اين بود كه شناخت يقيني براي گروهي حاصل آيد و آنها با توجه به يقينشان پاي در ورطه ايجاد آرمان شهر كنند و جامعه ي معرفتي خود را ببندند و اينچنين شود كه دگم بوجود آيد و بنيادگرايي يا آرمانگرايي حاصل آيد. اما با پذيرش نظريه ي پوپر همواره جهان معرفتي ما باز هست و حقايق با انتقاد مداوم شكل گرفته ، استكام مي يابد اما در اين مرحله نيز معرفت مصون از انتقاد نخواهد بود.
پوپر در كتاب جامعه ي باز و دشمنان آن از سوسيال – دموكراسي دفاع مي كند. بر اساس فلسفه ي روش شناختي او ،يعني حذف خطا ، بهترين شيوه رسيدن به جامعه بهتر حل تدريجي مسائلي است كه جامعه گرفتار آنهاست. او معتقد است راز پيشرفت دموكراسي هاي غربي نه در ثروت و منابع طبيعي آنها ، بلكه در سابقه وجود انديشه آزادي و انتقاد جست.
گفتوگو با کارل ريموند پوپر : سرچشمه هاي شناخت گوناگونند
کارل پوپر فیلسوف خردگرایی سنجشگر نوشته ی بهرام محیی
|
18 تير |
هشدار شورای مركزی جبهه مشاركت درباره امنيتی شدن فضای جامعه
بیانیه ی انجمن اسلامی منتخب دانشگاه علامه طباطبایی در رابطه با بازداشتهای هجدهم تیر
حمله نيروهاي امنيتي به سازمان ادوار تحكيم وحدت، شلیک تیر هوایی و بازداشت اعضاي آن
بازداشت دستهجمعی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم در اولين ساعات 18 تير

حاظرِ محکوم و غایبِ مصون
نقدی بر فیلم های سریالی ماه رمضان
این شاید عادت خوبی نباشد که به واسطه حضور، دست به گریبان حاضر بشویم و غایب را به خاطر غیبت اش مصون بداریم. نوشته حاضر نقدی است بر فیلم های زنجیره ای رمضان که همگی به نوعی تخریب پول و پولدار، تقدیس فقر و فقیر و تطهیر دولت و قدرت عمومی است.
مرگ بر جنگ درود بر صلح
هیچ قانونی کشتار جمعی را با هر توجیه و منطقی نمی پذیرد. جنگ این طاعون بشری پایان بخش زندگی هزاران انسان بی گناه است . آیا نباید با وجود این حوادث و کشتار فاتحه ای برای حقوق بین الملل خواند و در عوض قانون جنگل را بر جهان حاکم نمود؟
جنگ افروزان محکوم به بی ارزش نمودن انسان اند. به صورت جمعی انسان را و فرهنگ و تمدن را از بین می برند و بعد اعمال خود را توجیه می کنند.این جنگ افروزان چه آمریکا باشد که از اسرائیل و چه ایران و سوریه باشد که از حزب الله حمایت می کند محکوم اند و می بایست پاسخگوی تاریخ باشند . موشک و بمب و مسلسل پایان تلخی است که هر کسی می تواند در زندگی اش بچشد. اینکه هر لحظه امکان برخورد موشک بر خانه و خیابان وجود دارد و کودکانش با بمب ها و موشک های جنگ خواهند مرد تصویر تکاندهنده ای است.
جنگ و کشتار محکوم است آن هم کشتار غیر نظامیان و بخصوص کودکان. اما سوال اینجاست چرا حقوق بین الملل و سازمان های بین المللی و مدعیان صلح و حقوق بشر ناکارآمدی خود را بیش از پیش نشان داده اند؟ناکار آمدی سازمان ملل متحد و شورای امنیت در ایجاد صلح در فلسطین فاجعه ای انسانی و بالتبع حقوقی است و اینکه آمریکا بعنوان یکی از اعضای شورای امنیت یکی از جنگ افروزان و فاجعه آفرینان در فلسطین است تراژدی مضحک و تاسف آور است.

ورود سیاست در حقوق و سلطه ی مصلحت بر نظم و عدالت حقوق بین الملل را چنان ناکارآمد کرده که وضع فعلی فلسطین گویای آن است.
هیچ قانونی حمله ی وحشیانه ی اسرائیل و کشتار جمعی را تایید نمی کند و هیچ منطقی حمایت کشور ها را از جنگ بر نمی تابد. بی شک "حامیان جنگ" در این راستا همانند قاتلین عمل کرده و هر حمایتی از جنگ با نامها و توجیهات مختلف محکوم و غیر انسانی است. اگر ما این کشتار و جنگ را برای حزب الله دفاع مشروع تلقی کنیم و از آن دفاع نماییم مطمئنا طرف مقابل هم هراسی از نامیدن این دلیل برای عمل خود نخواهد داشت و حمایت از طرفین جنگ و تاکید بر جنگ خیانت به انسان و صلح و حقوق بشر خواهد بود.
مرگ بر جنگ درود بر صلح
دانشگاه پادگان نيست!
دانش و علم حرمتي بسيار دارد. به طبع، دانش آموزي و علم خواهي نيز در جامعه حرمتي پيدا مي كند و دانشگاه سنگر تحرك و حركت جامعه به سوي پيشرفت مي شود. در هر جامعه كه دانشگاهش پادگان شود انتظاري نمي توان از آن جامعه داشت. در تعاليم اسلامي به وفور به علم يابي و تفكر تشويق مي شود و دانشگاه محل همين انديشه و فكر است. اما به گمان برخي دانشگاه پادگان است و مي بايست آن را كنترل نمود ، هدايت كرد ، به آن سمت داده و آن را ابزار اهداف خود قرار داد .
تحرك پذيري دانشگاه ،سيال بودن ِاعضا و اهداف از دانشگاه قول نقد و اعتراض مي سازد تا مستبدان و قدرتمندان ، خواب راحتي نداشته باشند. حرمت دانشگاه اما بايد حفظ شود و همين حرمت گذاري به مخالف و منتقد ، نشان از وجود آزادي در هر مملكتي است.
روز دوشنبه مورخ 1 اسفند در دانشكده ي حقوق و علوم سياسي گروه حقوق كنفرانسي را در باب اهانت روزنامه هاي دانماركي به پيامبر اكرم برگذار نمود. در اين نشست از دانشكده هاي مختلف ديگر دانشگاه هم آمده بودند. هنگام خروج از دانشگاه يكي از دربان هاي ِ حراستي ِ دانشگاه با يكي از فعالين اجتماعي دانشگاه كه وي نيز در اين جلسه شركت كرده بود رفتار نامناسبي كرد چنان بود كه گويا دانشگاه ارث پدري و وي حافظ ناموس و حيثيت مال پدر بود!!!
1- تفكيك بين انقلاب 57 و نظام جمهوري اسلامي
آيا تأييد يا نفي انقلاب به نفي يا تأييد نظام جمهوري اسلامي مي انجامد؟
(انفجار در اهواز)

(انفجار در اهواز)
/انفجار يك خشم ، اتمام يك زندگي /
هوا، معتدل... خنده ي بچگان در حال بازي... عبور و مرور افراد از خيابان.... دوست داشتن ها و نفرت هاي روزمره... صداي انفجار...فريادِ مردان و زنان... ضجه ي كوكان مادر مرده ...شعله هاي بي رحمانه ي آتش ... بوي زخم و نفرت... اتمام عشق ورزيدن ها و نفرت ها و .... اميد به سراب امنيت و آزادي!!! ...

اين شهرستان در حد فاصل بين شهرهاي بوكان، ملكان، مهاباد و شاهيندژ واقع شده است و در واقع پل ارتباطي براي استانهاي آذربايجانغربي، آذربايجانشرقي و كردستان محسوب ميگردد. مساحت شهرستان مياندوآب 2694 كيلومتر مربع است و در طول جغرافيايي 46درجه و 6 دقيقهي شرقي از نصفالنهار گرينويچ و در عرض 36 درجه و 58 دقيقهي شمالي از خط استوا در وسط جلگههاي منتهي به درياچهي اروميه با ارتفاع 1314 متر از سطح دريا قرار دارد. آب و هواي منطقه متغير بوده، داراي تابستانهاي نسبتاً گرم و زمستانهاي مختصر سرد ميباشد.
ميزان بارش متوسط در منطقه 289ميليليتر ثبت شده است.
مياندوآب چنانكه از اسمش پيداست به علت قرار گرفتن در ميان دو رودخانهي زرينهرود و سيمينهرود به اين نام، نامگذاري شده است.
جمعيت شهرستان مياندوآب (بنابر آخرين آمار رسمی سازمان بازرگانی آذربايجانغربی ۱۳۸۱ ) ۲۳۹۳۴۷ نفر ميباشد. از اين جمعيت ۱۳۰۴۰۰ نفر در مركز شهرستان و 103773 نفر در روستاهای تابعه زندگی ميكنند. جمعيت عشايری شهر نيز ۵۱۷۴ نفر ميباشد.
مياندوآب شهر كشاورزي و تا اندازهاي صنعتي است. اين شهرستان از نظر كشاورزي و دامپروري پس از اروميه در استان رتبهي دوم را دارد و از نظر صنعت نيز پس از شهرهاي اروميه و خوي در جايگاه سوم استان قرار گرفته است.
دين و مذهب مردم اين شهرستان اسلام شيعهاثنيعشري بوده و در روستاهاي مشرف به استان كردستان درصدي از برادران سني مذهب نيز زندگي ميكنند. زبان و لهجهي مردم مياندوآب تركي آذربايجاني است و از خصوصيات بارز مردم اين شهرستان صداقت و ايثارگري، ميهماننوازي و متعصب بودن به آداب و رسوم ميباشد. خوشبختانه مياندوآب به واسطهي قرار گرفتن در بين استانهاي آذربايجانغربي ، آذربايجانشرقي و كردستان در سالهاي اخير مورد توجه بسيار قرار گرفته است و از نظر صنعتي، كشاورزي، ارتباطات و توسعهي فرهنگي جزء محورهاي اصلي سرمايهگذاري در جنوب استان به شمار آمده است.
دو دانشگاه در مياندوآب هستند البته نا جايي كه من مي دانم. داشنگاه پيام نور و دانشگاه پر تناقض (آزاد) (اسلامي).
آن روز وقتي از مراغه با ميني بوس به مياندوآب ميآمديم با گچكاري در راه حرف ميزديم. برادرم از او پرسيد به چه كسي در انتخابات رياست جمهوري راي داده اي؟ گفت به احمدي نژاد راي دادم ولي نمي گذارند كار كنند!!!!!!!!
از لحاظ فرهنگي مياندوآب به معناي واقعي عقب مانده هست و اين باعث آن شده هر كس به جايي مي رسد و پيشرفت مي كند از شهر خارج شده و به شهر هاي بزرگتر مي روند و بسياري قدرت خروج ندارند و اما درنگ براي خروج نخواهند كرد. انتخاب چند دوره اي افرادي چون محبي نيا به نمايندگي مجلس نشان از اين مهم است. شاید سوالی که مردم میاندواب می باید از خود بپرسند این است که محبی نیا را با چه امیدی برای دور بعد برمی گزینیم. محبی نیایی که هر چهار سال یکبار با وابستگی به نهاد ها و کانون های قدرت و رای قومی به مجلس می رود و با این وجود میاندواب آینده ی خود را با فرستادن نمایندگان این چنینی خود و فرزندانش را عقیم می کند.

محبی نیا تابع
سايت هاي مياندوآبي:
http://www.miandoab.persianblog.com/
نقدي بر سرمقاله ي «ضرورت حزب در ايران» نوشته ي سيد مصطفي تاج زاده در تاريخ پنج شنبه 26 آبان 1384-شماره 628- روزنامه ي شرق
مقاله ي آقاي تاج زاده در سه بند نوشته شده است.در ابتداي بند اول تاج زاده سعي دارد تا تقارب و نزديكي سياست ورزي را با امر به معروف و نهي از منكر اثبات كند.همچنين نويسنده در اين مقاله مي كوشد به هر نحوي كه شده امر به معروف و نهي ار منكر را با حزب و جامعه ي حزبي قرين ساخته و «نقد» را با امر به معروف و نهي از منكر يكسان شمارد.
اين نوع تفكر كه خواستار جمع مفاهيم اسلامي ، جهت جلب توده مسلمانان است از مشروطيت به بعد به وضوح مي بينيم .روزي كه ملكم خان به خاطر كينه از دولت وقت به دامان روحانيون پناه مي برد و اصلاحات و اقتباس از غربيان را بي فايده مي بيند دست به تقليل مفاهيم غربي مي زند و بهترين و جامع ترين قانون ها را قرآن معرفي مي كند.بار ديگر مستشار الدوله تبريزي در رساله ي «يك كلمه» ي خود به خاطر پذيرش مردمي مفاهيم غربي ، آزادي را همان امر به معروف و نهي از منكر مي خواند كه اين اقدام وي در زمان خود او مورد نقد روشنفكراني چون ميرزا فتحعلي آخوند زاده قرار گرفت و بعد ها عبدالهادي حائري بر او خرده گرفت كه اين «اين هماني ها»در ظاهر متشابه و در اصل از هم دور اند.
امروز هم گويا نوبت آقاي تاج زاده هست كه مفهوم مدرن سياسي را كه همان حزب باشد مقرب اصل امر به معروف كند و از « نقد»به معناي امر به معروف و نهي از منكر ياد كند تا شايد تاج زاده هم ادامه دهنده ي سير فكري ملكم ها ومستشار الدوله ها شود و با التقاط مفاهيم غربي و اسلامي مفاهيم جديدي خلق كند كه هم ارزش غربي بودنشان از بين رود و هم محتواي اسلاميش.
نكاتي در باب مقاله ي مذكور نوشته ي آقاي تاج زاده ضروري به نظر ميرسد.موارد و نكات زير از شماره 1 تا 4 وام گير نقد عبدالهادي حائري است كه به اين هماني هاي مستشار الدوله در همسان كردن امر به معروف ونهي از منكر و آزادي در كتاب تشيع و مشروطيت بيان شده است:
1. امر به معروف و نهي از منكر تنها در محدوده ي مذهب قابل اطلاق است ؛ به سخن ديگر تنها هدف آن خدمت به امور مربوط به مذهب است نه لزوماً امور مربوط به منافع ملي و بين المللي و يا مسائل بي تناسب به مذهب.اما حزب كاملا مفهوم سياسي داشته و هيچ الزامي براي تعيين خط و مشي ديني و اخلاقي ندارد .
2. در امر به معروف و نهي از منكر شخص پا را از حدود قانون خداي فراتر نمي نهد .يك مسلمان مي تواند هر قانون شكني را مورد انتقاد و مخالفت قرار دهد ولي معيار او در اين «امر و نهي» تنها قوانين اسلامي است به سخن ديگر هيچ مسلماني حق نخواهد داشت از حد قوانين مسلم اسلامي انتقاد كرده مثلا بگويد كه دستور هاي قرآن در نظر او ديگر عملي نيست .اما بايد توجه كرد در يك حكومت آزاد احزاب مي توانند به اصول مسلم مذهب يا به همان اصول اصلي قانون اساسي خود اعتراض كنند.
3. امر به معروف و نهي از منكر تنها از وظايف مسلمانان است و هيچ غير مسلماني در يك كشور اسلامي حق اجراي آن را ندارد .در صورتي كه در يك حكومت مشروطه و دموكرات هر فردي ،مسلمان يا غير مسلمان ، حق تشكيل حزب، تجمع و انتقاد به سياسيت هاي دولت چه اسلامي و چه غير اسلامي را دارد .
4. امر به معروف و نهي از منكر در اسلام واجب است در حالي كه تشكيل حزب و فعاليت هاي جمعي حقي است كه در يك جامعه ي دموكرات، فرد نسبت به انجام دادن و ندادن آن آزاد است.
5. در تعريفي كه آقاي تاج زاده از حزب در مقاله ي مذكور بيان كرده ، فقط معناي يك تجمع اصلاحي و موافق نظام مطرح شده است .اين تعريف از لحاظ منطقي تعريف به اخص است و تعريف مناسبي به نظر نمي رسد چرا كه عده اي را كه در اصطلاح اپوزيسيون هستند را در بر نمي گيرد و فقط متعلق به دوستاران ، هواداران و اصلاح طلبان هست.با همين ديدگاه يا ديدگاههاي متشابه نظر تاج زاده هست كه در قانون احزاب جمهوري اسلامي تقويت موازين جمهوري اسلامي ، از وظايف احزاب شمرده است و چنين مي شود كه حزب مشاركت كه تقريباً بزرگترين رقيب در موازنه ي قدرت ايران هست در مرامنامه ي خود يكي از وظايف حزب را تقويت ركن ركين قانون اساسي ، يعني ولايت فقيه مي داند. بنابراين تقرب امر به معروف و نهيا منكر به تحزب تقليل معناي حزب هست و معناي اپوزيسيوني حزب ر ا كه از عوامل اصلي كنترل قدرت در جامعه هست را از دايره ي تعريف نظام حزبي حذف مي كند.
6. بحث ديگر در اين باب معناي «نقد» اي بود كه تاج راده در اين مقاله به عنوان يكي از وظايف احزاب به آن اشاره كرده است.انتقاد احزاب از اركان قدرت، يكي از اهرم هاي حفظ دموكراسي در حكومت هاي دموكرات هست. انتقاد احزاب از قدرت از اصولي چون«قدرت فساد آور است» استخراج شده و جهت حفظ اصول دموكراسي لازم و اساسي مي نمايد اما هماره جامعه ي ديني خط قرمز هايي براي خود در آسمان و زمين مي سازد كه با تقدس بخشي بدان ها حق انتقاد را سلب كرده و آنها را خطا ناپذير معرفي مي نمايد.
باهمسان كردن مفهوم نقد و امر به معروف و نهي از منكر تناقضاتي پيش مي آيد كه با توجه به بند 1 و 2 ي اين نوشته تناقضاتي در معيار نقد به مجود مي آيد و مي شود چنين تفسير كرد كه : نقد تنها در محدوده ي مذهب قابل اطلاق است .به سخن ديگر تنها هدف انتقاد خدمت به امور مربوط به مذهب است نه لزوماً امور ملي و ... .در اين صورت احزاب كه يكي از وظايفشان انتقاد از قدرت در جهت كنترل آن بود مي بايست تنها در امور ديني يا اعمال ديني ِ قدرت به امر به معروف (نقد سابق) بپردازند.بنابراين اين جمله تاج زاده مبنب بر اينكه «نقد در فرهنگ اسلامي يعني امر به معروف و نهي از منكر »كاملاً تقليل واژه ي نقد و محصور كردن آن در امور ديني يا شبه ديني است .
7. مسئله بعدي تك بعدي كردن ارزشهاي احزاب است كه مي بايست همگي اسلامي باشند .تاج زاده در قسمتي از مقاله ي خود مي نويسد :«به اين ترتيب تضمين آزادي بيان تجمع و تحزب و ... براي تشكيل انجمن ها احزاب ، مطبوعات و ... «وظيفه ي حكومتي »براي تحقق سوگند خود در زمينه ي پاسداري از ارزش هاي اسلامي است». منظور از قيد كلمه ي ارزش هاي اسلامي در بالا نمايانگر چيست ؟ آيا به اين معناست كه حكومت براي انديشه هايي كه در جهت حفظ و رسيدن به ارزش هاي اسلامي هستند ملزم به تأمين آزادي هاي فوق الذكر هست يا نه براي تمامي احزابي كه در چهارچوب قانون اساسي به فعاليت مي پردازند و يااينكه حكومت مي تواندبا توسل به اينكه احزاب در حفظ ارزش هاي اسلامي تلاش نمي كنند آزادي آنها را منع سازد .
اين بخش مقاله يعني اينكه ارزش احزاب در جامعه ي اسلامي فقط و فقط بايد اسلامي باشد و گروههايي كه اين ارزش را براي خود هدف غايي ندانند محكوم به محروميت از انواع آزادي اند. مثلاً احزابي كه هدف غايي آنها آزادي يا برابر ي است و ارزش اسلامي براي آنها ارزش غايي نيست نمي توانند از آزادي احزاب و... استفاده كنند .
8.تاج زاده هدف خود را از تقليل نقد به امر به معروف و نهي از منكر و تقرب اين مفهوم با احزاب را در بخش پاياني مقاله ي خويش چنين توضيح مي دهد:«انگيزه ي ديني نقش بسار مؤثري در توجه شهروندان به عرصه ي عمومي و گسترش فرهنگ نقادي و تقويت نهاد هاي مدني در ايران و ساير كشور هاي اسلامي دارد بنابراين احياي فريضه ي امر به معروف و نهي از منكر يعني عمومي شدن فرهنگ نقد ونقادي و تقويت شكل هاي مدني.»همان طور كه در مقدمه ي اين نوشته اشاره شد مي توان همساني هاي فكري بسياري ما بين ملكم ها و مستشار الدوله ها با افرادي چون تاج زاده يافت.ملكم پس از فاش شدن امتياز «لاتاري»كه براي وي منافعي داشت براي مبارزه و تضعيف حكومت وقت به تبليغ مفاهيم غربي البته با لباس ديني و به شكل تقليل گرايانه پرداخت. گويا تاج زاده و گروه همفكرش بعد از انتخابات رياست جمهوري 1384، براي جبران شكست جبهه ي اصلاح طلب ، جهت فراخواني مردم به مفاهيم غربي ناگزير از تقليل بوده و به همين جهت در سرمقاله ي روز پنج شنبه ، 26 آبان در روزنامه ي شرق حزب را به عنوان مفهوم سياسي مقرب امر به معروف و نهي از منكر كرده و نقد را همان امر به معروف و نهي از منكردانسته است.
|
|